قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2248

تاريخ الفي ( فارسى )

دزديلويه ، كه عمّش سرخاب در آنجا بود ، گشتند . و چون به حوالى آن قلعه رسيدند درّه و كوهستانى بود كه غير از پياده كسى ديگر در آنجا مطلقا تردّد نمىتوانست كرد . اتّفاقا ، سعدى و ابو الفتح بن ورام با لشكرى انبوه به آن درّه درآمدند و اعتمادى كه بر لشكر خود داشتند ، مطلقا ملتفت آن نشدند كه كسى را بر سر درّه بايد گذاشت . و سرخاب جماعتى كثير را از پيادهء كردان در سر آن تنگى نگاهداشته بود تا آنكه سعدى و ابو الفتح بن ورام درآمدند و از روى شوكت و غفلت تمام متوجّه قلعهء سرخاب گشتند . و سرخاب از كمال مكر و حيله كه داشت مطلقا كسى را بر سر ايشان فرستاده گذاشت تا ايشان نزديك قلعه رسيدند . در اين وقت ، سرخاب با جمعى كثير از قلعه بيرون آمدند و روى به ايشان نهادند . بين الفريقين ، نايرهء جدال و قتال اشتعال يافت . و چون سپاه سعدى و ابو الفتح همه سوار بودند و سرخابيان پياده ، ناچار در آن كوهستان طاقت مقاومت ايشان نياورده بازگشتند . و چون به آن تنگناى رسيدند ، آن جماعت كردان ، كه سرخاب به كمينگاه داشته بود ، بيرون آمده سر راه بر ايشان گرفتند سپاه ايشان چون مفرّى نداشتند اكثر ، خود را از قلّه‌هاى كوه انداخته ، خود را هلاك ساختند . ابو الفتح بن ورام و سعدى بن ابو الشّول هردو دستگير شدند و سرخاب غنايم بسيار به دست آورده قوّت و شوكت تمام پيدا كرده اكثر قلاع برادر را متصرّف شد . و از جمله وقايع اين سال آنكه طغرل بيگ به عزم تسخير اصفهان بيرون آمده شهر را محاصره كرد . ابو منصور [ فرامرز ] بن علاء الدّوله كاكويه « 1 » چون از دفع او عاجز آمد ، ناچار در مقام اطاعت و انقياد درآمده باج و خراج قبول نمود و خطبه و سكّه به نام او كرد . و از جمله وقايع اين سال آنكه علاء الدّين ابو القاسم « 2 » ، پسر ذى السّعادات وزير ، با لشكرى انبوه به عزم تسخير ولايت بطايح متوجّه آن ديار شده كار بر ابو منصور بن الهيثم والى آن ديار تنگ كرد . آخر الأمر ، ولايت بطايح را از دست ابو منصور « 3 » انتزاع نمود . و در اين سال ، خلقى نامتناهى از اتراك ولايت تبّت كس پيش ارسلان خان ، صاحب ولايت بلاساغون ، فرستاده پيغام دادند كه : چون آوازهء عدالت و شفقت تو در اطراف عالم انتشار و اشتهار يافته ما را با تو محبّتى و مودّتى صميمى پيدا شده . بنابراين ، اگر اجازت نمايى ما با احشام خود حركت نموده در نواحى ولايت تو متوطّن گرديم . و ارسلان خان ملتمس ايشان را مبذول داشته ايشان را اجازت فرمود . و چون آن جماعت به حدود ولايت بلاساغون رسيدند ، ارسلان خان كس نزد ايشان فرستاده ايشان را تكليف اطاعت نمود . ايشان قبول اين معنى كرده در مقام اطاعت و

--> ( 1 ) . در منابع تاريخى عموما علاء الدّوله محمّد ابن كاكويه خوانده مىشود ، زيرا مىگويند « كاكو » كه به لهجهء ديلمى معنى « خاله » است و علاء الدّوله پسرخالهء مجد الدّولهء ديلمى بود . ( 2 ) . الكامل : ابو الغنائم . ( 3 ) . الكامل : ابو نصر .